
دو چیز هیچ وقت از یاد آدم نمیره
دوست های خوب ، روزهای خوب
یه چیز هم هیچ وقت از دل آدما نمیره
روزهای خوبی که با دوست های خوب گذشت
"بنام او که یادش در دل تــرنم زیباترین نغمه هــای عاشقـــانه است"
با تمام حضـــور سلامت میکنم
با تمام وجــــود تمنایت
با تمام غـــــرور نگاهت
با تمام ســـرور صدایت

وبلاگ جونم:
تولّدت مبــــــارک

سلام دوستان گلم امیدوارم خوب و خوش باشید.
امروز وبلاگم ۱ساله شد،یک سال در کنار شما مهربونا.
شاید اولین روزی که باران افتتاح شد خودم هم فکر نمی کردم تا یک سال پایدار بمونه و روز به روز پیشرفت کنه و بتونم به وسیله این وبلاگ دوستان جدید و فوق العاده ایی پیدا کنم ! من واقعا خوشحالم که افرادی در این وبلاگ هستند که صداقت و وفاداری در وجودشون موج می زنه .
من شخصاًیک سالگی وبلاگ رو به تمام دوستانی که حتی یک بار هم به وبلاگ اومدن تبریک میگم و تشکر خاص از رفقایی دارم که نظر دادن و همچنان هم با نظراتشون گرمای خاصی به وبلاگ می بخشند.
خوب گلای من در تولد 1 سالگی وبم میخوام معدل بگیرم. از 20 چه نمره ای به این وبلاگ می دید؟
منتظر قدوم بارونیتون به وبلاگ باران هستم.
اما 13 آذر تولد آبجیم منیره هم هست. از همین جا تولدش رو بهش تبریک میگم. امیدوارم سال های سال موفق و پیروز باشه. جمعه میخواد جشن تولدش رو بگیره و من موندم براش چی بگیرم.
4 شنبه میبرمش تربت هر چی خواست براش میگیرم. فدات بشم آبجی کوچولوی خودم.
_./'\._¸¸.•¤**¤•.¸.•¤**¤•..
*•. .•* *امضاء:مــــریم !
/.•*•.\ ¸..•¤**¤•.,.•¤**¤•.*.
نمی خواهم چنان بی نیاز باشم که تصور کنم خود به تنهایی می توانم راه پیش ببرم یا چنان آزاد که نیازی نداشته باشم تا زندگی را با دیگری تقسیم کنم و نمی خواهم چنان بر خود مسلط باشم که نگویم خواهان توام ، نیازمند توام و همیشه دوستت دارم!!!!
سلام خانم خانم ها و آقا پسرهای گل
امیدوارم روزگار بر وفق مراد همگیتون باشه .
شرمنده ی همتون که چند ماهی رو نبودم و نتونستم بهتون سر بزنم. ازم خرده نگیرین که چرا نیومدم پیشتون به خدا خیلی سرم شلوغ بود.....!!![]()
تیر و مرداد رو که تو کشمکش کنکور و اعلام نتایجش بودم.
عاقبتم مدیریت صنعتی تربت حیدریه قبول شدم. البته از رشته های نیمه متمرکز تربیت بدنی قبول شدم که 5شنبه هفته پیش رفتم مصاحبه مشهد. نمیدونم دیگه چی میشه ولی هردو رشته رو دوست دارم . دیگه هر چی خدا بخواد..!شهریور هم رفتم مشهد مجلس داشتیم. خیلی تابستون زود گذشت.
درسته خیلی منتظرتون گذاشتم گذاشتم ولی اومدم تا دوباره باهاتون باشم. سعی می کنم دیگه غیبتام طولانی نشه. به زودی به تک تک وبلاگاتون سر میزنم. فداتون بشم.
بای تا های_مریم

درگذشت بانوی آواز ایران، مهستی نازنین رو به همتون تسلیت میگم



اینم گوشه ای از مراسم خاکسپاری مهستی من :






روحش شاد ـ مریم
"بنام او که یادش در دل تــرنم زیباترین نغمه هــای عاشقـــانه است"
با تمام حضـــور سلامت میکنم
با تمام وجــــود تمنایت
با تمام غـــــرور نگاهت
با تمام ســـرور صدایت
خوبین عزیزای من؟ خوش میگذره؟
نمیدونم چی بگم. امروز خیلی خیلی خوشحالم.سال پیش تو چنین روزی خـــدا نهایت لطفش رو به من نشون داد و من بهترین هــدیه زنــدگیم رو از خــــدا گرفتم. آره،
عشق بهــــــــــــــــــــــانه آغاز بود
آغاز قشنگترین صبحدمان زندگی
عشق بهانه سبز با هم زیستن بود
و اینــک وصـــــــــــــــــــــــــــــــال
بـــارش خوشبختی است بر آشیــان عاشق ترین دست ها

چشمان زیبـــایت را دوست دارم ای اوج هستی.ای که تمام خـــاطراتم در قلب سبز و زیبایت تداعی می شود.
امشب از آسمــان نیلی دلم با تو سخن می گویم و بارها نامت را به زبان می آورم.ستارگان را همچو مروارید های درخشان به تو تقــدیم می کنم و همچو آهوی خسته به جنگل سبز چشمــانت پناه خواهم آورد.
از جنگل سبز چشمـــانت عبور می کنم و عـــاشقانه به باغ دلت پناه می آورم و وجود شقــــایق های سرخ را همچو ستـــارگان آسمانی باور می دارم و مانند نگین های درخشنده رهسپار آسمــان آبیت می شوم.
نــــازنیــن ،امشب به سراغت خواهم آمد و ستــــارگان آسمــانی را همچــو نگین های درخشنده در دستــــانت
خواهم گذاشت.
ای که همه وجودت هستی من است و ای که همه ی خوبیهــایت را در وجود خود احساس می کنم و همیشه صــــدای مهربانت را در سبــــزه زار ذهنم تداعی خواهم کرد.
امشب از جنگل سبز چشمـــانت خواهم گذشت و همیشه نگــاه زیبـــایت را در اعمــاق قـلـب خویش زنده نگــاه خواهم داشت و هر بار با یــاد تو و به عشق تو از آن جنگل سبز و پهناور برای همیشه بوته ای از یاس به یادگار در
قلب خویش خواهم کاشت.
ای خــاطره ی سبز من ،با تمــام وجود گلبرگ های یاس عشقت را آبیــاری خواهم کرد و تا ابد سرزمین سبز عشق را با یاد تو آبــاد خواهم ساخت و تا همیشه عاشقانه دوستت خواهم داشت .
در مشرق عشق دشت خورشيــد تويي
در باغ نگاه ياس اميـــد تـويـي
در بين هـزار پونه آنكس كه مرا
چون روح نسيـــم زود فهميد تویي

_./'\._¸¸.•¤**¤•.¸.•¤**¤•..
*•. .•* *امضاء:مــــریم !
/.•*•.\ ¸..•¤**¤•.,.•¤**¤•.*.
یه سلام پررنگ پررنگ به شما دوستای یکرنک یکرنگ ![]()
ایام سوگواری دخت نبی اکرم،فاطمه زهرا (س) به همتون تسلیت میگم.

بچه ها:
آپ بعدی من در مورد یه مناسبت خیلی بزرگه!!!!
حدس بزنین چیه؟ 
اگه حدساتون باحال و خوشگل بود حتما همه رو تو آپ های آینده میذارم و جواب تک تکتون رو میدم. منتظرم
مهربانا....
عطر صمیمانه ی همدلی و دوستی را باران باش
باران باش و غرور و تکبر را از قلب ها پاک کن
تو که می توانی جاده های بی سواری را آب ده
تا فردا مسافران بر روی جاده ها بشکفند !
ببار و کویر را سیراب کن تا دیگر هیچ کویری وجود نداشته باشد .
اگر برای همیشه باران باشی قول می دهم همه جا سبز شود .
همان رنگی که همه انتظارش را می شکند.
پرور دگارا...
نیایش های بارانی ام را پذیرا باش تا با
نم نم بانگ اذان تو از سرزمین خواب و رویا
به دیار نماز و بیداری پر گشایم و با تسبیحی از
یاس های عاشق،گلبرگ های تشنه ی وجودم را
با ذکر نام تو سیراب کنم و از هجوم اندوه شب نا امیدی محفوظ بدارم.

یه سلام با خبرای خوش.
جاتون خالی ...........![]()
روز سه شنبه مادر شوهر و پدر شوهرم(مامان و بابا) از مکه اومدند با یه عالمه سوغاتی های رنگارنگ
دلتون بسوزه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه......![]()
روز سه شنبه ساعت 4 مامان و بابا وارد بجستان شدند وای که دلم براشون چقدر تنگ شده بود. همه سر از پا نمی شناختند مخصوصا عزیز دلم « حسین ».![]()
از اون روز تا جمعه شب همگی خونه ی اونا بودیم، میخوردیم و میخوابیدیم و از خاطرات سفرشون لذت می بردیم. واقعا روزای خیلی خیلی قشنگ و باحالی بود. آرزو میکنم دوباره اون روزا برگردن.
خوب دیگه، زیاد وقتتون رو نمیگیرم، برین بشینین بخونین که بوی امتحانا داره میاد........![]()
بای تا های.
یه سلام پررنگ.......
خوبین بچه ها؟ از اینکه به کلبه بارونی من سر میزنین و نظر میدین ، ممنونم .![]()
بچه ها امروز یه خبر براتون دارم .......
یکشنبه مادر شوهر و پدر شوهرم که مامان و بابا صداشون میزنم رفتن مشهد تا از اونجا دوشنبه 27/ 1 /86 پرواز کنن به سمت سرزمین نور، مکه مکرمه و مدینه منوره.![]()
![]()
شب قبل رفتنشون که اونجا بودیم خیلی خیلی خوشحال بودن ، همه ما هم دورشون رو گرفته بودیم و میگفتیم چه سوغاتی هایی برامون بیارن .![]()
ولی یکشنبه که میخواستن برن همه گریه می کردن حتی عزیز دلمم گریه می کرد . الهی فداش شم. الهی بمیرم هیچ وقت اشکاشو نبینم. تابستونم که مامان و بابش و خواهراش رفته بودن سوریه تا چند روز حالش گرفته بود. ![]()
خوب دیگه امیدوارم هر چه زودتر این 15 روز بگذره و مامان و بابا برگردن چون بد جوری دل تنگشونم.فعلا بابای گلای من. ![]()
تــــــــــــــــو

قصه من و تو آغازش در دفتر آرزوها بود و داستانش در دفتر ليلی و مجنون سروده شد
قصه من و تو از آن نيمه شب پر خاطره آغاز شد و اينك نيز با قصه دوری در حال نوشته شدن است
قصه من و تو آغازی احساسی داشت،حرفهايی رويايی داشت،اما ادامه آن يك داستان عاشقانه و واقعی شد
تو آمدی در خوابم ، نشستی در سرزمين رويايم ، و آن قلب سرخت را با دو دست مهربانت به من هديه دادی
چه زيبا پر كشيديم به سوی دشت پروانه ها ، چه زيبا بر روی ماه نشستی و من نيز ماه را به آرامی حركت
می دادم
لحظه سفرت لحظه زيبايی بود ، لحظه ای كه بر روی گلبرگ گلی نشستی و با نسيم عشق به سوی دياری
ديگر رهسپار شدی 
من نيز در كنار قناری پر بسته نشسته بودم و نوای غمگين او را گوش ميدادم و به شبنمی كه عكس چشمان
خيسم در آن افتاده بود نگاه می كردم
قصه من و تو قصه زيباترين عشق دنيا است ، قصه من و تو قصه يك سرزمين بی انتها است ،
قصه من و تو، قصه يك