تبليغاتX
باران
التماس دعا

یه سلام پررنگ.......

 

خوبین بچه ها؟ از اینکه به کلبه بارونی من سر میزنین و نظر میدین ،  ممنونم .

بچه ها امروز یه خبر براتون دارم .......

 

یکشنبه مادر شوهر و پدر شوهرم که مامان و بابا صداشون میزنم رفتن مشهد تا از اونجا  دوشنبه 27/ 1 /86 پرواز کنن به سمت سرزمین نور، مکه مکرمه و مدینه منوره.

 

از الان دلم براشون تنگ شده، نمیدونم 15 روز چه جوری میخوام طاقت بیارم.

 

شب قبل رفتنشون که اونجا بودیم خیلی خیلی خوشحال بودن ، همه ما هم دورشون رو گرفته بودیم و میگفتیم چه سوغاتی هایی برامون بیارن .

 

 ولی یکشنبه که میخواستن برن همه گریه می کردن حتی عزیز دلمم گریه می کرد . الهی فداش شم. الهی بمیرم هیچ وقت اشکاشو نبینم. تابستونم که مامان و بابش و خواهراش رفته بودن سوریه تا چند روز حالش گرفته بود.

 

خوب دیگه امیدوارم هر چه زودتر این 15 روز بگذره و مامان و بابا برگردن چون بد جوری دل تنگشونم.فعلا بابای گلای من.

 

نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه سی ام فروردین 1386 ساعت 11:56 | لينک ثابت |

تــــــــــــــــو

 

      تــــــــــــــــو

 

 

 

قصه من و تو آغازش در دفتر آرزوها بود و داستانش در دفتر ليلی و مجنون سروده شد

 

قصه من و تو از آن نيمه شب پر خاطره آغاز شد و اينك نيز با قصه دوری در حال نوشته شدن است

 

قصه من و تو آغازی احساسی داشت،حرفهايی رويايی داشت،اما ادامه آن يك داستان عاشقانه و واقعی شد

 

تو آمدی در خوابم ، نشستی در سرزمين رويايم ، و آن قلب سرخت را با دو دست مهربانت به من هديه دادی

 

چه زيبا پر كشيديم به سوی دشت پروانه ها ، چه زيبا بر روی ماه نشستی و من نيز ماه را به آرامی حركت

 

 می دادم

 

لحظه سفرت لحظه زيبايی بود ، لحظه ای كه بر روی گلبرگ گلی نشستی و با نسيم عشق به سوی دياری

 

ديگر رهسپار شدی   

 

من نيز در كنار قناری پر بسته نشسته بودم و نوای غمگين او را گوش ميدادم و به شبنمی كه عكس چشمان

 

خيسم در آن افتاده بود نگاه می كردم

 

قصه من و تو قصه زيباترين عشق دنيا است ، قصه من و تو قصه يك سرزمين بی انتها است ،

 

قصه من و تو، قصه يك رويای بيدار شدنی است

 

آغاز ديدارمان چه پر خاطره بود ، عكس چشمانت هنوز در ذهنم تكرار ميشود ، يك نگاه عاشقانه ، يك نوای

 

 صادقانه ، هديه ای بود پر از آرزو و اميد

 

سر آغاز قصه من و تو از يك نگاه عاشقانه آغاز شد ، و به لحظه مرگ نيز ختم خواهد شد

 

 

 

 

نوشته شده توسط مریم در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386 ساعت 12:17 | لينک ثابت |