
مهربانا....
عطر صمیمانه ی همدلی و دوستی را باران باش
باران باش و غرور و تکبر را از قلب ها پاک کن
تو که می توانی جاده های بی سواری را آب ده
تا فردا مسافران بر روی جاده ها بشکفند !
ببار و کویر را سیراب کن تا دیگر هیچ کویری وجود نداشته باشد .
اگر برای همیشه باران باشی قول می دهم همه جا سبز شود .
همان رنگی که همه انتظارش را می شکند.
پرور دگارا...
نیایش های بارانی ام را پذیرا باش تا با
نم نم بانگ اذان تو از سرزمین خواب و رویا
به دیار نماز و بیداری پر گشایم و با تسبیحی از
یاس های عاشق،گلبرگ های تشنه ی وجودم را
با ذکر نام تو سیراب کنم و از هجوم اندوه شب نا امیدی محفوظ بدارم.

یه سلام با خبرای خوش.
جاتون خالی ...........![]()
روز سه شنبه مادر شوهر و پدر شوهرم(مامان و بابا) از مکه اومدند با یه عالمه سوغاتی های رنگارنگ
دلتون بسوزه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه......![]()
روز سه شنبه ساعت 4 مامان و بابا وارد بجستان شدند وای که دلم براشون چقدر تنگ شده بود. همه سر از پا نمی شناختند مخصوصا عزیز دلم « حسین ».![]()
از اون روز تا جمعه شب همگی خونه ی اونا بودیم، میخوردیم و میخوابیدیم و از خاطرات سفرشون لذت می بردیم. واقعا روزای خیلی خیلی قشنگ و باحالی بود. آرزو میکنم دوباره اون روزا برگردن.
خوب دیگه، زیاد وقتتون رو نمیگیرم، برین بشینین بخونین که بوی امتحانا داره میاد........![]()
بای تا های.