تبليغاتX
باران
مهربانا....

 

مهربانا....

 

عطر صمیمانه ی همدلی و دوستی را باران باش

باران باش و غرور و تکبر را از قلب ها پاک کن

 

 تو که می توانی جاده های بی سواری را آب ده

 تا فردا مسافران بر روی جاده ها بشکفند !

 

 ببار و کویر را سیراب کن تا دیگر هیچ کویری وجود نداشته باشد .

اگر برای همیشه باران باشی قول می دهم همه جا سبز شود .

 

همان رنگی که همه انتظارش را می شکند.

 

 پرور دگارا...

 

نیایش های بارانی ام را پذیرا باش تا با

نم نم بانگ اذان تو از سرزمین خواب و رویا

 

 به دیار نماز و بیداری پر گشایم و با تسبیحی از

 یاس های عاشق،گلبرگ های تشنه ی وجودم را

 

 با ذکر نام تو سیراب کنم و از هجوم اندوه شب نا امیدی محفوظ بدارم.

 

                                                    ای مهربانترین مهربانان ...

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386 ساعت 17:8 | لينک ثابت |

سفراتون بخیر

یه سلام با خبرای خوش.

جاتون خالی ...........

 

 روز سه شنبه مادر شوهر و پدر شوهرم(مامان و بابا) از مکه اومدند با یه عالمه سوغاتی های رنگارنگ

دلتون بسوزه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه......

 

روز سه شنبه ساعت 4 مامان و بابا وارد بجستان شدند وای که دلم براشون چقدر تنگ شده بود. همه سر از پا نمی شناختند مخصوصا عزیز دلم « حسین ».

 

از اون روز تا جمعه شب همگی خونه ی اونا بودیم، میخوردیم و میخوابیدیم و از خاطرات سفرشون لذت   می بردیم. واقعا روزای خیلی خیلی قشنگ و باحالی بود. آرزو میکنم دوباره اون روزا برگردن.

 

خوب دیگه، زیاد وقتتون رو نمیگیرم، برین بشینین بخونین که بوی امتحانا داره میاد........

 

بای تا های.

 

 

نوشته شده توسط مریم در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386 ساعت 16:37 | لينک ثابت |