تبليغاتX
باران
تــــــــــــــــو

 

      تــــــــــــــــو

 

 

 

قصه من و تو آغازش در دفتر آرزوها بود و داستانش در دفتر ليلی و مجنون سروده شد

 

قصه من و تو از آن نيمه شب پر خاطره آغاز شد و اينك نيز با قصه دوری در حال نوشته شدن است

 

قصه من و تو آغازی احساسی داشت،حرفهايی رويايی داشت،اما ادامه آن يك داستان عاشقانه و واقعی شد

 

تو آمدی در خوابم ، نشستی در سرزمين رويايم ، و آن قلب سرخت را با دو دست مهربانت به من هديه دادی

 

چه زيبا پر كشيديم به سوی دشت پروانه ها ، چه زيبا بر روی ماه نشستی و من نيز ماه را به آرامی حركت

 

 می دادم

 

لحظه سفرت لحظه زيبايی بود ، لحظه ای كه بر روی گلبرگ گلی نشستی و با نسيم عشق به سوی دياری

 

ديگر رهسپار شدی   

 

من نيز در كنار قناری پر بسته نشسته بودم و نوای غمگين او را گوش ميدادم و به شبنمی كه عكس چشمان

 

خيسم در آن افتاده بود نگاه می كردم

 

قصه من و تو قصه زيباترين عشق دنيا است ، قصه من و تو قصه يك سرزمين بی انتها است ،

 

قصه من و تو، قصه يك رويای بيدار شدنی است

 

آغاز ديدارمان چه پر خاطره بود ، عكس چشمانت هنوز در ذهنم تكرار ميشود ، يك نگاه عاشقانه ، يك نوای

 

 صادقانه ، هديه ای بود پر از آرزو و اميد

 

سر آغاز قصه من و تو از يك نگاه عاشقانه آغاز شد ، و به لحظه مرگ نيز ختم خواهد شد

 

 

 

 

نوشته شده توسط مریم در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386 ساعت 12:17 | لينک ثابت |