تبليغاتX
باران
التماس دعا

یه سلام پررنگ.......

 

خوبین بچه ها؟ از اینکه به کلبه بارونی من سر میزنین و نظر میدین ،  ممنونم .

بچه ها امروز یه خبر براتون دارم .......

 

یکشنبه مادر شوهر و پدر شوهرم که مامان و بابا صداشون میزنم رفتن مشهد تا از اونجا  دوشنبه 27/ 1 /86 پرواز کنن به سمت سرزمین نور، مکه مکرمه و مدینه منوره.

 

از الان دلم براشون تنگ شده، نمیدونم 15 روز چه جوری میخوام طاقت بیارم.

 

شب قبل رفتنشون که اونجا بودیم خیلی خیلی خوشحال بودن ، همه ما هم دورشون رو گرفته بودیم و میگفتیم چه سوغاتی هایی برامون بیارن .

 

 ولی یکشنبه که میخواستن برن همه گریه می کردن حتی عزیز دلمم گریه می کرد . الهی فداش شم. الهی بمیرم هیچ وقت اشکاشو نبینم. تابستونم که مامان و بابش و خواهراش رفته بودن سوریه تا چند روز حالش گرفته بود.

 

خوب دیگه امیدوارم هر چه زودتر این 15 روز بگذره و مامان و بابا برگردن چون بد جوری دل تنگشونم.فعلا بابای گلای من.

 

نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه سی ام فروردین 1386 ساعت 11:56 | لينک ثابت |